مرتضى مطهرى
138
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و اين درست بر عكس حرف هگل است كه « هستى » را بىتعينترين چيزها تصور كرده است و بعد خواسته است با ضميمه كردن هستى با نيستى ، « شدن » به وجود بياورد و بعد ، از « شدن » يك چيز ديگر و بعد هم يك معنى ديگر به وجود بياورد و هى با ضميمه كردن معانى ، حقيقت در خارج درست مىشود ، و حال آنكه با ضميمه كردن معانى و ماهيات حقيقت درست نمىشود . اولا كه هستى جزء ذات نيست ؛ يعنى اين ذاتهايى كه ما مىبينيم هميشه خارج از هستى است ؛ و ثانيا اگر خود هستى يك امر مبهمى باشد هزاران و ميليونها ماهيت هم كه ضميمه كنيم تعين پيدا نمىشود ؛ تعين مال آن چيزى است كه موجوديت عين ذات اوست ؛ يعنى متشخص چيزى است كه تشخص عين ذات اوست ، ذاتش تشخص است « 1 » .
--> ( 1 ) . - اگر تشخص براى ماهيت ذاتى نباشد پس عارضى است . استاد : براى ماهيت عارضى است ، بله ، حرف حسابى مىزنيد كه تشخص براى ماهيت امرى است عارضى . تشخص چون خودش مال وجود است و وجود عين واقعيت است پس تشخص براى وجود يعنى براى آن چيزى كه ملأ خارجى را تشكيل داده است ذاتى است ، ولى براى آن چيزى كه ذهن ما آن را به صورت ماهيت تعقل كرده است عارضى است ، كما اينكه خود وجود هم براى ماهيت امرى است عارضى . - زيادت وجود بر ماهيت معنايش همين است . استاد : بله ، زيادت وجود بر ماهيت معنايش همين است . - بنده مىخواستم اين سؤال را مطرح كنم كه ماهيت را كه شما لا اقتضاى از عدم و وجود هر دو مىدانيد قبل از اينكه وجود عارض او بشود چه حيثيتى دارد ؟ استاد : شما مىخواهيد بگوييد چه حيثيتى دارد ؟ اصلا ماهيتى كه در واقع قبل از وجود مرتبهاى داشته باشد ما نداريم ، نه در ذهن و نه در خارج . - يعنى اصلا نمىشود انفكاك وجود از ماهيت را تصور كرد . استاد : البته ما انفكاك عينى واقعى نداريم ولى انفكاك تحليلى داريم . - يعنى انفكاك ذهنى . استاد : تحليلى ، ذهنى ، بله ؛ يعنى انفكاك تحليلى . - يعنى تمام اين صحبتها كه مىكنيم اينها انتزاعات ذهنى است ، اينها در عالم خارج هيچكدام تحقق ندارد . در عالم خارج وجود بدون ماهيت ، و ماهيت بدون وجود نداريم ، يعنى وجود مطلق كه وجود هيچ چيزى نباشد نداريم . استاد : نه آقا ، اجازه بدهيد ؛ حرف اين است كه در خارج ماهيت با وجود هم نداريم و وجود با ماهيت هم نداريم . حرف ما اين است كه اينكه الآن مىگوييم در خارج وجود را